تبليغاتX
عشق محال

عشق محال

دیگر برای تو نیست که مینویسم...تنها میخواهم در ِ خانه ی کوچکم را بگشایم

http://bahar-20.com/pic/albums/userpics/10001/bahar-20_com_97%7E0.jpg

خدایا از عشق امروزمان چیزی برای فردا کنار بگذار.

نگاهی... یادی... تصویری... خاطره ای... برای لحظه هایی که فراموش خواهیم کرد!!!

 روزی چقدر عاشق بودیم...

نمی دانم رابطه اش چیست ؟!


* به غیر از خدا به هر چیز دیگری امید داشته باشید ؛


خداوند از همان چیز نا امیدتان می کند *

...راستی دلـ ـــ تـــ ــنــ ــــ ـگـ ــــ ــیــ ـــ ــ را چطور باید نوشت ؟!

نمیدانم !!

سیگار میکشم یا حسرت نبودنت را .....


ریه هایم را پر  از دود کنم یا از آه رفتنت  ...؟


نمیدانم تو را دود میکنم یا خاطراتت را   ....


اصلاا چه فرقی میکند  ؟؟؟

تو رفته ای و من  ....!!!

سیگارو حسرت و آه را با هم میکشم  ....

   


خبر خـــیر تو از نقـــل حریفان سخت است...

حفظ ِحالات من و طعنـه ی آنان سخت است...

لحظه ی بغـض نـشد حفــظ کنم چشــمم را...

در دل ابـــر نگــهــداری بـاران سخت است...

کشتی ِ کوچک من هر چه که محــکم باشد...

جَستن از عرصه ی هول آور طوفان سخت است...

ســاده عاشق شده ام ساده تر از آن رســوا...

شهره ی شهر شدن با تو چه آسان...  سخت است...

ای که از کوچه ی ما می گذری  معشـــوقه...

بی محلی سر این کوچه دوچـندان سخت است...

زیـر بــاران که به من زل بزنی خواهی دید...

فن تشخیص نم از چهره ی گریان سخت است...

کوچه ی مهـــــر...

سـر نبش ، کماکان باران...

دیــدنِ حـجلــه ی من نیمه ی آبــــان سخت است .....!


I want to touch the sky مي خواهم آسمان را لمس كنم
with a escalade of love با نردباني از عشق
I also want to fly مي خواهم پرواز كنم
to fly and go above پرواز كنم و بالا بروم
I want to pick one star مي خواهم ستاره اي بچينم
to make my heart light تا قلبم را روشن كند
I want to kiss a moon too مي خواهم بر صورت ماه بوسه بزنم
kiss it at a black night و آنرا درشبي سياه ببوسم
But I cant do everwork اما من نمي توانم هر كاري انجام بدهم
but it doesnt make me sad ولي اين مرا ناراحت نمي كند
im only a human من فقط يك انسان معمولي هستم
but it is not very bad اما اين هم خيلي بد نيست:
lightst stars and moon روشن ترين ستاره ها و ماه ها
and the bluest sky و آبي ترين آسمان ها
They are always near me هميشه نزديك من هستند
because god is nearby... زيرا خداوند هميشه كنار و نزديك من است...


 

 سلام.خواهشن موقع کامنت گذاشتن اسم وادرس

وبلاگتونم بنویسیدتاجواب کامنتتون رو بدم شرمنده نشم.البته چندوقت دیگه

آپ میکنم.شرمنده دوستان

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

برو ای دختر پالان محبت بر دوش

دیده بر دیده من مفکن و نازم مفروش

من دگر سیرم سیر

بخدا سیرم از این عشق دو پهلوی تو پست

تف بر آن دامن پستی که تو را پر وردست

کم بگو جاه تو کو مال تو کو برده زر

کهنه رقاصه وحشی صفت زنگی خر

گر طلا نیست مرا تخم طلا مردم من

زاده رنجم و پرورده دامان شرف

آتش سینه صدها تن دلسردم من

دل من چون دل تو صحنه دلقکها نیست

دل من مامن صد شور بسی فریاد است

دل من ای زن بد بخت هوس پرور پست

آتش شعله شیرین شکن فرهاد است

حیف از آن عمر که با سوز شراری جانسوز

پایمال هوس هرزه وآنی کردم

در عوض با من شوریده چه کردی نامرد؟

دل به من دادی نیست ...

صحبت از دل مکن این لانه شهوت دل نیست

دل سپردن اگر اینست که این مشکل نیست

هان بگیر این دلت از سینه فکندیم به در

ببرش دور ببر

ببرش تحفه ز بحر پدرت گرگ پدر

خدايا کفر نمي‌گويم،

پريشانم،

چه مي‌خواهي‌ تو از جانم؟!

مرا بي ‌آنکه خود خواهم اسير زندگي ‌کردي.

خداوندا!

اگر روزي ‌ز عرش خود به زير آيي

لباس فقر پوشي

غرورت را براي ‌تکه ناني

‌به زير پاي‌ نامردان بياندازي‌

و شب آهسته و خسته

تهي‌ دست و زبان بسته

به سوي ‌خانه باز آيي

زمين و آسمان را کفر مي‌گويي

نمي‌گويي؟!

 خداوندا!

اگر در روز گرما خيز تابستان

تنت بر سايه‌ي ‌ديوار بگشايي

لبت بر کاسه‌ي‌ مسي‌ قير اندود بگذاري

و قدري آن طرف‌تر

عمارت‌هاي ‌مرمرين بيني‌

و اعصابت براي‌ سکه‌اي‌ اين‌سو و آن‌سو در روان باشد

زمين و آسمان را کفر مي‌گويي

نمي‌گويي؟!

 خداوندا!

اگر روزي‌ بشر گردي‌

ز حال بندگانت با خبر گردي‌

پشيمان مي‌شوي‌ از قصه خلقت، از اين بودن، از اين بدعت.

خداوندا تو مسئولي.

خداوندا تو مي‌داني‌ که انسان بودن و ماندن

در اين دنيا چه دشوار است،

چه رنجي ‌مي‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…

 


باز هنگام جدایی سر رسید

سینه ها لرزان شد و دلها شکست

خنده ها در لرزش لبها گریخت

اشک ها بر روی رویاها نشست


مثل باران چشم هایت دیدنی است

شهر خاموش صدایت دیدنی است

مهربانی معنی لبخند توست

خنده هایت بی نهایت دیدنی است

شانه هایم ساحل گیسوی توست

روی ساحل رد پایت دیدنی است

روبه رویم باغی از عطر است و نور

لای شب بوها رویت دیدنی است

پایتخت آرزو ها خواب ها

چشم هایت چشم هایت بی نهایت دیدنی است


ای راحت جان یارو وفا دار که بودی؟

ما دل به تو دادیم تو دلدار که بودی؟

صد دل به دام تو گرفتار بلا شد

ای سلسله گیسو تو گرفتار که بودی؟


نه یک دل نه صد دل هزار دل به تو بستم

نه یک شب که هر شب به پای تو نشستم

نه یک بار نه صد بار هزار وعده شکستن

ندیدی به یک باره که من وعده شکستم


رفتی از چشمم و دل محو تماشاست هنوز

عکس روی تو در این آینه پیداست هنوز

هر که در سینه دلی داشت به دلداری داد

دل نفرین شده ماست که تنهاست هنوز


غم بی انتهای من چو دریاست

در این دریا دلم تنهای تنهاست

نشسته در من اکنون کوه غم ها

من و با این غمم تنهای تنها

ببین غم در دلم گویا ترین است

دل تنهای من تنها ترین است


گفتی اهل آسمونی ولی من اهل زمینم

گفتی فاصله زیاده بین تو تا سرزمینم


دارم دردی که مرگ پایانش نیست

دارم هجری که وصل سامانش نیست

پایان غمی که عشق آغازش بود

او داند و دل هیچ پایانش نیست

 

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

تو این زمونه نامرد

یه روز رفتم بازار سیاه

میخواستم عشق بخرم

هنوز نرفته بودم تو که چشم خورد به یه کاغذ

باورتون نمیشه

وقتی خوندمش، تمام تنم سرد شد !

روش نوشته بود : در غرفه هوسبازان عشق را به حراج گذاشته اند،

 به قیمت نابودی پا کبازن . 

+نوشته شده در دوشنبه 1388/12/10ساعت20:12توسط مصطفی(ارجمند) | |


 

در بیکرانه ی زندگی دو چیز افسونم می کند

    آبی آسمانی که میبینم و میدانم نیستو خدایی که نمیبینم و میدانم هست!

 

 

می دونی وقتی خدا داشت بدرقه ام می کرد بهم چی گفت ؟ جایی که می ری مردمی داره که می شکننت ، نکنه غصه بخوری تو تنها نیستی ، تو کوله بارت عشق می ذارم که بگذری ، قلب می ذارم که جا بدی ، اشک می دم که همراهیت کنه ، و مرگ که بدونی بر می گردی پیش خودم .

 


وقتی نه دلیلی برای گفتن هست

و نه گوشی برای شنیدن

وقتی سكوتم را التماس میكنی

و وادارم میسازی به خاموش ماندن

وقتی چشمانت را میبندی وبا تمام قوا

مرا به اعماق تاریكی هل میدهی

دیگر چیزی باقی نمی ماند

نه از من نه از سكوت نه از تاریكی نه از خاموشی .

 


دستان اسیرو خسته ام را باز کن

در های همیشه بسته را باز کن

امشب که هوای پر گشودن دارم

این پنجره شکسته را باز کن

دورم ز تو ای گلشن نازم چه نویسم

من مور ضعیفم به شقایق چه نویسم

ترسم که قلم شعله زند صفحه بسوزد

از این دل پر خون به شقایق چه نویسم

+نوشته شده در چهارشنبه 1388/09/18ساعت16:53توسط مصطفی(ارجمند) | |

یک شبی مجنون نمازش راشکست

بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد برلب درگاه او

پر زلیلا شد دل پر آه او

گفت یارب از چه خوارم کرده ای

بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای

وندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی

دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن

من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم

این تو و لیلای تو ... من نیستم

گفت: ای دیوانه لیلایت منم

در رگ پیدا و پنهانت منم

سال ها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم

صد قمار عشق یک جا باختم

کردمت آوارهء صحرا نشد

گفتم عاقل می شوی اما نشد

 والپیپر های مشکی - nazpix.ir

شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟  

 گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي...

سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد

 گفت طولي نکشد نيز تو خاموش شوي

aksha.ir

شبی غمگین ، شبی بارانی و سرد

مرا در غربت فردا رها کرد

دلم در حسرت دیدار او ماند

مرا چشم انتظار کوچه ها کرد

به من می گفت تنهایی غریب است

ببین با غربتش با ما چه ها کرد

تمام هستی ام بود و ندانست

که در قلبم چه آشوبی به پا کرد

که او هرگز شکستم را نفهمید

اگر چه تا ته دنیا صدام کرد

همیشه منتظرتم

دختری کنجکاو می پرسید:
ایها الناس عشق یعنی چه؟

دختری گفت: اولش رویا
آخرش بازی است و بازیچه

مادرش گفت: عشق یعنی رنج
پینه و زخم و تاول کف دست
پدرش گفت: بچه ساکت باش
بی ادب! این به تو نیامده است
رهروی گفت: کوچه ای بن بست
سالکی گفت: راه پر خم و پیچ
در کلاس سخن معلم گفت:
عین و شین است و قاف، دیگر هیچ
دلبری گفت: شوخی لوسی است

تاجری گفت: عشق کیلو چند؟
مفلسی گفت: عشق پر کردن
شکم خالی زن و فرزند
شاعری گفت: یک کمی احساس
مثل احساس گل به پروانه
عاشقی گفت: خانمان سوز است
بار سنگین عشق بر شانه

شیخ گفتا:گناه بی بخشش
واعظی گفت: واژه بی معناست
زاهدی گفت: طوق شیطان است
محتسب گفت: منکر عظما ست
قاضی شهر عشق را فرمود:
حد هشتاد تازیانه به پشت

جاهلی گفت: عشق را عشق است
پهلوان گفت: جنگ آهن و مشت
رهگذر گفت: طبل تو خالی است
یعنی آهنگ آن ز دور خوش است
دیگری گفت: از آن بپرهیزید
یعنی از دور کن بر آتش دست

چون که بالا گرفت بحث و جدل
توی آن قیل و قال من دیدم


طفل معصوم با خودش می گفت:
من فقط یک سوال پرسیدم!

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

بسوزد خانه ی لیلی و مجنون كه رسم عاشقی در عالم انداخت

 اگر لیلی به مجنون داده میشد دل هیچ عاشقی رسوا نمی شد

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

خوشبخت منم که بی صدا میگریم

با قلب شکسته در خفا می گریم

یک عمر وفا کردم و عمری به جفا

بر گور صداقت و وفا می گریم

از ناکس و کس نشد مرا  قسمت مهر

اینک به جفای اشنا می گریم

یک عمر به هر کسی زدم سنگ محک

دیدم به عیار کیمیا می گریم

پنجره

درد بزرگی است که عاشق باشی,

اما معشوقی نداشته باشی و ..

رنج عظیمی است که معشوق باشی,

 اما لیاقت عشق را در خود نیابی

    شعر و متن عاشقانه  sms-jok.ir

اگر روزی دلت لبریز غم بود

گذارت بر مزار کهنه ام بود

بگو این بی نصیب خفته در خاک

یه روزی عاشق دیوانه ام بود

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

+نوشته شده در پنجشنبه 1388/07/23ساعت17:35توسط مصطفی(ارجمند) | |

تو اون شام مهتاب كنارم نشستي
عجب شاخه گل‌وار به پايم شكستي
قلم زد نگاهت به نقش‌آفريني
كه صورتگري را نبود اين‌چنيني
پريزاد عشق رو مه‌آسا كشيدي
خدا را به شور تماشا كشيدي

تو دونسته بودي چه خوش‌باورم من
شكفتي و گفتي از عشق پرپرم من
تا گفتم كي هستي تو گفتي يه بي‌تاب
تا گفتم دلت كو تو گفتي كه درياب
قسم خوردي بر ماه كه عاشق‌‌تريني
تو يك جمع عاشق تو صادق‌تريني
همون لحظه ابري رخ ماه رو آشفت
به خود گفتم اي واي مبادا دروغ گفت

گذشت روزگاري از اون لحظه ناب
كه معراج دل بود به درگاه مهتاب
در اون درگه عشق چه محتاج نشستم
تو هر شام مهتاب به يادت شكستم
تو از اين شكستن خبر داري يا نه
هنوز شور عشق رو به سر داري يا نه


هنوز هم تو شب‌هات اگه ماه رو داري
من اون ماه رو دادم به تو يادگاري

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com  

  اگر معجزه اي رخ بدهد و زمان به عقب برگردد به دنيا قول خواهم داد چشمهايم را تا آخرين روز حياتم روي هم بگذارم  :  مي داني چرا ؟ مي ترسم يك لحظه غفلت كنم ، دوباره تو را ببينم و يك عمر گرفتارت شوم !!

الا اي رهگذر منگر چنين بيگانه بر گورم!

چه مي خواهي چه مي جويي . در اين كاشانه عورم؟

چسان گويم ؟ چسان گريم ؟ حديث قلب رنجورم

از اين خوابيدن دورير سنگ و خاك و خون خوردن

نمي داني ! چه مي داني ، كه آخر چيست منظورم؟

تن من لاشه فقر است من زنداني زورم ؟

كجا مي خواستم مردن؟! حقيقت كرد مجبورم !..

چه شبها تا سحر عريان ، بسوز فقر لرزيدم !

چه ساعتها كه سر گردان  به ساز مرگ رقصيد م

از اين دوران افت زا چه آفتها كه من ديدم

سكوت زجر بود وفقر بود ماتم و زندان

همان باري كه من از شاخسار زندگي چيدم

فتادم در شب ظلمت بقعر خاك ، پوسيدم

زبس كه با لب محنت ، زمين فقر بوسيدم

كنون كز خاك غم پر گشته اين سر پاره دامانم

چه مي پرسي كه چون مردم ؟ چسان پاشيده شد جانم ؟

چرا بيهوده اين افسانه هاي كهنه بر خوانم؟

ببين پايان كارم را و  بستان دادم از دهرم

كه خون ديده آبم كرد وخاك مرده ها نانم

همان دهري كه با پستي  بسندان كوفت دندانم

به جرم اينكه انسان بودم و مي گفتم انسانم ؟

ستم خونم بنوشيد بكوبيدم به بدمستي

وجودم حرف بي جايي شد اندر مكتب هستي

شكست وخورد شد، افسانه شد ، زورم به صد پستي

كنون اي رهگذر ...!در قلب اين صحراي سر گردان

بجاي گريه : بر قبرم بكش با خون دل دستي:

كه تنها قسمتش زنجير بود از عالم هستي

نه غمخواري نه دلداري نه كس بودم در اين دنيا

در عمق سينه زحمت ، نفس بودم در اين دنيا

همه بازيچه پول وهوس بودم در اين دنيا

پر وبال بسته مرغي در قفس بودم در اين دنيا

به شبهاي سكوت كاروان تيره بختي ها

سرا پا نغمه عصيان ، جرمي بودم در اين دنيا

بفرمان حقيقت رفتم اندر قبر با شادي

تا بيرون كشم از قعر ظلمت نعش آزادي

 



تمام امشب را

مثل هر شب

به تو فکر خواهم کرد

میان سکوت کوچه ها

و برفی که بر زمین نشسته

به تصویر تو

خیره خواهم شد

و آرام آرام

چکه خواهم کرد

روی همه خاطرات ...!!

خسته ام.. خیلی خسته

دریای پر سخاوت چشمانت چه ساده و بی ریا مروارید های عشق را به ساحل نگاهم ارزانی

 داشتند و من صداقت نگاهم و یک سبد پر از گلهای اطلسی را پیش کش چشمانت کردم آن روز

در طلوع قشنگ آرزوهایم غروب سرد رویاهایم را ندیدم .

چرا درخشش چشمانت این را به من نگفت که جاده عشق تو روزی به بن بست خواهد رسید و

در این کوره راه من خواهم ماند و خاطراتی از هم گسسته

« خاطره ای مثل ابر . خاطره ای مثل مه»

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

+نوشته شده در سه شنبه 1388/07/14ساعت13:57توسط مصطفی(ارجمند) | |

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

ای کـاش نـفـسـم بــودی حـتـی نـفـس آخــر

ای کاش که عـشـقـت بود تنها هوسی درسر

ای کـاش کـه قـلـب تو از جنس دلم می شد

یا ذره ای از عشقت در قلب من کم می شد .

زيبارويي که مي داند زيبايي ماندني نيست پرستيدني ست / ارد بزرگ

يادمون باشه كه هيچكس رو اميدوار نكنيم بعد يكدفعه رهاش كنيم چون خرد

ميشه ميشكنه و آهسته ميميره . يادمون باشه كه قلبمون رو هميشه لطيف

نگه داريم تا كسي كه به ما تكيه كرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي

رو كه به كسي ميديم عمل كنيم . يادمون باشه هيچوقت كسي رو بيشتر

از چند روز چشم به راه نذاريم چون امكان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون

باشه اگه كسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون

زندگيش رو ازش ميگيريم

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

سفر غريبي داشتم توي اون چشـم سـيـاهـت

سفري که برنگشتم گـم شـدم تـوي نـگـاهـت

يـه دل سـاده سـاده ، کـولـه ‌بـار سـفـرم بود

چـشـم تـو مثل يه سايه همه جا همسفرم بود

مـن هـمـون لحظه اول آخر راه رو مي‌ديدم

طپش عشق رو تو رگهام عاشقونه مي‌شنيدم

 

در جلسه امتحان عشق

من مانده ام و یک برگه سفید!

یک دنیا حرف ناگفتنی

و یک بغل تنهایی و دلتنگی...

درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمیشود!

در این سکوت بغض آلود

قطره کوچکی هوس سرسره بازی میکند!

و برگه سفیدم

عاشقانه قطره را به آغوش میکشد!

عشق تو نوشتنی نیست

در برگه ام، کنار آن قطره

یک قلب کوچک میکشم!  

وقت تمام است.

برگه ها بالا...

 

تنه بر خاری من . ای گل بی خارم نزن

من به پای تو نشستم که چنین خار شدم

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

شاید کمی دیر ولی زود در این خانه شکستم . 

                                      شاید کمی زود تر از انچه که هستم 


                              من اشک شدم تادر که بتخانه شکستم 

                     شاید که منم عاشق و دیوانه پرستم .


         افسوس از انچه که هست و انچه هستم  

به لب های تو می سازم کلامی
سرود آشنایی یا سلامی
ندارم جز غم عشق تو در سر
ولی افسوس که از من جدایی
*
نمی دانی چه شوری در سرم بود
نمی دانی چه شوقی در پرم بود
نمی دانی چه بودم آن زمان ها
کجا روز جدایی باورم بود
*
جدا گشتیم ولی در ریشه با هم
جدا گشتیم ولی همیشه با هم
اگر چه روی هم را ما ندیدیم
ولی در انتظارو حسرت و غم
*
جدایی نقطه پایان ما نیست
کسی یاریگر ما جز خدا نیست
جدایی هم سرود دیگر ماست
کسی آگه ز راز ما دوتا نیست
*
کبوتر های عاشق بوده ایم ما
از این دنیای خاکی رو به بالا
پر پرواز خود را باز کردیم
پریدیم هر دو تامان تا کجا ها
*
جدایی اولش بی خانمانی ست
جدایی آخرش یک یادگاری ست
صفوف خاطرات تلخ و شیرین
که آن هم صحنه ای از زندگانی ست
*
جدایی حاصل تقدیر دنیاست
نویدش چشم امیدی به فرداست
اگر یک قفل بسته باشدش نام
کلیدش در میان آسمان هاست
*
جدایی آتشی از جنس آب است
تو می گویی که نه! سربی مذابست
به دیواری که محکم باشدش خشت
جدایی ضربه از پی خراب است
*
جدایی قطره های اشک و آه است
جدایی یک مسافر پا به راه است
صدای یک وداع خانمانسوز
و تصویر دلی بر روی ماه است
*
جدایی ساکت و خلوت نشین است
فضای خالی یک همنشین است
دلم آهسته در گوشم چنین گفت:
جدایی هم قشنگ و دلنشین است
*
اگر پایان غم هایش تو باشی
جدایی بهترین حرف زمین است

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

زندگی پر از سواله می دونم

رسیدن به تو محاله می دونم

تو میگی یه روزی مال من میشی

اما موندنت محاله می دونم

توی آسمون سرنوشت ما

ماه کاملم هلاله می دونم

چشم من پر از غم نبودنت

دل تو پر از ملاله می دونم

طاقتم دیگه داره تموم میشه

صبر تو رو به زواله می دونم

آره میری و نمی پرسی که این

دل عاشق در چه حاله می دونم...

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

+نوشته شده در سه شنبه 1388/07/07ساعت22:24توسط مصطفی(ارجمند) | |

سراپا اگر زرد و پژمرده ايـم
ولي دل بـه پاييـز نسـپرده ايـم
چو گلدان خالي لب پنجــره
پر از خـاطرات تـرک خورده ايم
اگر داغ دل بود، ما ديده ايم
اگر خـون دل بود، ما خـورده ايم
اگر دل دليل اسـت، آورده ايم
اگر داغ شـرط است، ما برده ايم
اگر دشنه دشـمنان، گرده ايم
اگر خـنجر دوسـتان، گـرده ايـم
گواهـي بخواهيـد، اينک گواه
همين زخم هايـي که نشـمرده ايم
دلي سربلند و سري سر به زير
از اين دست عمري به سر برده ايم

آمده ام دوباره بنویسم در سکوت خویش

 در این کنج دنج تنهایی

مینویسم از سکوت که اینبار سکوتم رنگ سبز

شالیزارها را با خود همراه کرده است

زیبایی سکوتم را دریاب

با تنهایی من همراه شو

که اینبار با چشمانمان سخن میگوییم

ودلهایمان از سکوت رنج نمی بیند

 

سکوتم زیباست........

مرااز عشق خود دلگیرکردی

مرا از زندگانی سیر کردی

نمی گویم که پیر عاشقانم

مرا اندر جوانی پیر کردی

از سنگ عمارتت سرم می شکند

ازسنگ جفای تو دلم می شکند

 گر سر شکند غمی نباشد جان را

جان را چه کنم که با دلم می شکند

زندگي گفت که آخر چه بود حاصل من

عشق فرمود تا چه بگويد اين دل من

عقل ناليد کجا حل شود اين مشکل من

مرگ خنديد در اين خانه ويرانه من

خسته ام از این کویر، این کویر کور و پیر

این هبوط بی دلیل، این سقوط ناگزیر

آسمان بی هدف، بادهای بی طرف

ابرهای سر به راه، بیدهای سر به زیر

مثل شعر ناگهان، مثل گریه بی امان

مثل لحظه های وحی، اجتناب ناپذیر

ای مسافر غریب، در دیار خویشتن

با تو آشنا شدم، با تو در همین مسیر!

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

+نوشته شده در چهارشنبه 1388/07/01ساعت22:3توسط مصطفی(ارجمند) | |

ای کاش فریاد آنقدر بی صدا بود که حرمت سکوت را نمی شکست...

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

 چو عاشق ميشدم گفتم ربودم گوهر مقصود

 ندانستم كه اين دريا چه موج خون فشان دارد

 

به یادعشقی که عاشق مردم شد و رفت

دیگه ارزشی هم نمونده که بخوام

اسمشو بنویسم

دیگه هیچ ارزشی برام نداره

قربونه تمومه ادم های باوفاوبامرام برم

تقدیم شمـــــــــــــــــــــا

خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا

خداوندا ، تو كه با كلامي زمين و آسمان را آفريـدي ، با كـلامي مرا جويبـاري كن تا در خاك تشنه فرو رفته باشم و يا پـروانه اي كن تا قبل از غروب آفتاب مرده باشم .

جلسه محاكمه عشق بود و قاضی محکمه، عقل بود. عشق محكوم بهتبعید به دورترین نقطه مغز شده بود، یعنی فراموشی. قلب تقاضای

عفو عشق را داشت ولی همه اعضا با او مخالف بودند.


قلب شروع كرد به طرفداری از عشق: آهای چشم مگر تو نبودی كه هر روز آرزوی دیدن اونو داشتی؟ آهای

گوش مگر تو نبودی كه در آرزوی شنیدن صدایش بودی؟ و شما پاها كه همیشه آماده رفتن به سویش

بودید... حالا چرا اینچنین با او مخالفید؟


همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند. تنها عقل و قلب در جلسه ماندند. عقل

گفت: ای قلب!! دیدی همه از عشق بیزارند! ولی من متحیرم كه با وجودی كه عشق بیشتر از همه تو ر

ا آزرده، چرا هنوز از او حمایت میكنی!؟


قلب نالید كه: من بدون وجود عشق دیگر نخواهم بود. بدون او تنها تكه گوشتی هستم، كه هر ثانیه كار ثانی

ه قبل را تكرار میكند و فقط با عشق میتوانم یك قلب واقعی باشم. پس من همیشه از او حمایت خواهم كرد، حتی اگر نابود شوم...

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

+نوشته شده در شنبه 1388/05/03ساعت13:31توسط مصطفی(ارجمند) | |

حواست رو خوب جمع كن  !

گفتم  : خسته ام ...
گفتي  :
لا تقنطوا من رحمه الله  
از رحمت خدا نااميد نشيد ( زمر/53)

 

گفتم  : هيشکي نمي دونه تو دل من چي ميگذره
گفتي  :
ان الله يحول بين المرء و قلبه
خدا حائل است بين انسان و قلبش (انفال/24)

 

گفتم  : غير از تو کسي رو  ندارم
گفتي  :
نحن اقرب اليه من حبل الوريد
ما از رگ گردن به انسان نزديکتريم (ق / 16)

 

گفتم  : ولي انگار اصلا منو فراموش کردي ! 
گفتي  :
فاذکروني اذکرکم
منو ياد کنيد تا ياد شما باشم ( بقره / 152 )

 

گفتم  : تا کي بايد صبر کرد ؟
گفتي  :
و ما يدريک لعل الساعه تکون قريبا
تو چه ميدوني شايد وقتش نزديک باشه  ( احزاب / 63 )

 

گفتم  :تو بزرگي و نزديک بودنت، براي منه کوچيک خيلي دوره! تا اون موقع چي کار کنم؟
گفتي  :
و اتبع ما يوحي اليک و اصبر حتي يحکم الله
کارايي که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه ( يونس / 109 )

 

گفتم  :خيلي خونسردي! تو خدايي و صبور! من بنده ات هستم و ظرف صبرم کوچک ... يه اشاره کني تمومه !
گفتي  :
عسي ان تحبوا شيئا و و هو شر لکم
شايد چيزي که تو دوست داري به صلاحت نباشه ( بقره / 216 )

 

گفتم  : انا عبدک الضعيف و الذليل ... اصلا چطور دلت مياد ؟
گفتي  :
ان الله بالناس لرئوف رحيم
خدا نسبت به همه مردم – نسبت به همه – مهربونه ( بقره / 143 )

 

گفتم  : دلم گرفته
گفتي  :
بفضل الله و برحمته فبذلک فليفرحوا
بايد به فضل و رحمت خدا شاد بود.

 

گفتم  : راست ميگيد اصلا بي خيال!  توکلت علي الله 
گفتي  :
ان الله يحب متوکلين
خدا اونايي رو که توکل ميکنن دوست داره ( آل عمران / 159 )

 

گفتم  : خيلي چاکريم ! ولي اينبار، انگار ...
گفتي  :
حواست رو خوب جمع کن ! يادت باشه که :
و من الناس من يعبد الله علي حرف فان اصابه خير اطمان به و ان اصابته فتنه انقلب علي وجهه خسر الدنيا و الاخره
بعضي از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت ميکنن . اگه خيـري بهشون برسه ، امـن و آرامـش
 پيدا مي کنن و اگه بلايي سرشون بياد تا امتحان شن ، رو گردون ميشن .

 

خداوندا ، تو كه با كلامي زمين و آسمان را آفريـدي ، با كـلامي مرا جويبـاري كن تا در خاك تشنه فرو رفته باشم و يا پـروانه اي كن تا قبل از غروب آفتاب مرده باشم . 

+نوشته شده در یکشنبه 1388/04/28ساعت13:29توسط مصطفی(ارجمند) | |

 

دوست دارم دلت تنگ است میدانم ، قلبت شکسته است می دانم ، زندگی برایت عذاب است میدانم ، دوری برایت سخت است میدانم … اما برای چند لحظه آرام بگیر عزیزم … گریه نکن که اشکهایت حال و هوای مرا نیز بارانی می کند ، گریه نکن که چشمهای من نیز به گریه خواهند افتاد … آرام باش عزیزم ، دوای درد تو گریه نیست! بیا و درد دلت را به من بگو تا آرام بگیری ، با گریه خودت را آرام نکن...! با تنهایی باش اما اشک نریز ، درد دلت را به تنهایی بگو زمانی که تنهایی! گریه نکن که اشکهایت مرا نا آرام میکند .! گریه نکن چون گریه تو را به فراسوی دلتنگی ها میکشاند ! گریه نکن که چشمهایم طاقت این را ندارند که آن اشکهای پر از مهرت را بر روی گونه های نازنینت ببینند ، و دستهایم طاقت این را ندارند که اشکهای چشمهایت را از گونه هایت پاک کنند .! گریه نکن که من نیز مانند تو آشفته می شوم! گریه نکن ، چون دوست ندارم آن چشمهای زیبایت را خیس ببینم! حیف آن چشمهای زیبا و پر از عشقت نیست که از اشک ریختن خیس و خسته شود؟ ای عزیزم ، ای زندگی ام ، ای عشقم ، اگر من تمام وجودت می باشم ،اگر مرا دوست میداری و عاشق منی ، تنها یک چیز از تو میخواهم که دوست دارم به آن عمل کنی و آن این است که دیگر نبینم چشمهایت خیس و گریان باشند! زندگی ارزش این همه اشک ریختن را ندارد ، آن اشکهای پر از مهرت را درون چشمهای زیبایت نگه دار ، بگذار این اشکها در چشمانت آرام بگیرند … عزیزم گریه نکن چون من از گریه هایت به گریه خواهم افتاد ! وقتی اشکهایت را میبینم غم و غصه به سراغم می آید! وقتی اشکهایت را میبینم حال و هوای غریبی به سراغم می آید ! وقتی اشکهایت را میبینم ، از زندگی ام خسته می شوم! وقتی اشک میریزی دنیا نیز ماتم میگیرد ، پرندگان آوازی نمیخوانند ، بغض آسمان گرفته می شود ، هوا ابری می شود و پرستوهای عاشق خسته از پرواز ! گریه نکن عزیزم… آرام باش عزیزم، بگذار این اشکهای گذشته را از گونه های نازنینت پاک کنم ، دستهایت رادر دستان من بگذار عزیزم، سرت را بر روی شانه هایم بگذار عزیزم و درد و دلهایت را در گوشم زمزمه کن عزیزم … من می شنوم بگو درد دلت را عزیزم! با گریه خودت را خالی نکن عزیزم چون بغض گلویم را می گیرد ، با گفتن درددلت به من خودت را خالی کن تا دل من نیز خالی شود! میدانم وقتی این متن مرا میخوانی اشک از چشمانت سرازیر می شود آری پس برای آخرین بار نیز گریه کن چون این درد دلی بود که من نیز با چشمان خیس نوشتم

 

دنیا بزرگ تر از اون چیزیه که من و تو تصورش رو بکنیم
وقتی دل کسی رو میشکنیم به فکر کاری که با دلش کردیم نیستیم
فقط غرق در خوشی ها به آینده چشم می دوزیم
غافل از اینکه یه روز آه دل شکسته ای وجودمان را می سوزاند

هرگاه شادم یاد تو غمگینم می کند. هرگاه غمگینم یاد تو شادم می کند. پس هر دو را دوست دارم چون حکایت از تو می کند. در کنار ساحلت من قایقی شکسته ام… تو همان ساحل عشقی که بهت دل بسته ام… ویکتور هوگو میگه : اگه همه ی اون چیزایی که تو سرمه بگم 10 کتابه اما اون چیزی که تو دلمه بگم دو کلمه هست : "دوستت دارم" پروانه به دور شمع گشت و پرش سوخت… من به دور تو گشتم جگرم سوخت… تو مرا می فهمی… من تورا می خوانم و همین ساده ترین قصه ی یك انسان است. تو مرا می خوانی من تورا ناب ترین شعر زمان می دانم و تو هم میدانی تا ابد در دل من خواهی ماند… سكوتم صدای تو… هوایم هوای تو… دلتنگیم برای تو… تنهاییم بیاد تو… زندگیم فدای تو آنقدر زیر لبم نام تورا زمزمه كردم… كه لبم سوخت ولی نام تورا توبه نكردم… اگر سنگ در رود زندگی نمی كرد ، صدای آب هیچ وقت زیبا نبود…! خرج کن ولی ول خرج نشو… بخور ولی پرخور نشو… عاشق باش ولی دیوونه نشو… دوستت دارم ولی پررو نشو هروقت پلک میزنی من یه نفس میکشم. پس به کسی خیره نشو که خفه میشم قصه ی عشق من و تو به قشنگی خیاله من و تو ماهی تو آبیم که جدائیمون محاله… گفتی که دگر در تو چنان حوصله ای نیست گفتم که مرا دوست نداری گله‌ای نیست رفتی و خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مسئله‌ای نیست دوری جستن از انسانهایی که دوستشان می داریم بی فایده است. زمان به ما نشان خواهد داد که جایگزینی برای آنها نخواهیم یافت… حال من خیلی عجیبه دوست دارم پیشم بشینی… من نگاهت کنم و تو تو چشام عشقو ببینی… اولش گفتم یه حسه یا یه احترام ساده… اما بعد دیدم که عشقه آخه اندازش زیاده… به حق ساقی کوثر وجودت بی بلا باشد… سر دستت علی گیرد نگهدارت خدا باشد… من آهنگ غریب روزگارم غمی در انتهای سینه دارم, تمام هستیم 1قلبه پاک است که آن را زیر پات میگذارم. آرزوم بی تو محاله لحظهام بی تو سواله بی تو مقصد خیلی دور راه عشقم بی عبور من نمیخوام تو خیالم بگمت عاشقت هستم دوست دارم که راستی راستی حس کنم تو رو تو دستم . زندگی به من آموخت که چگونه گریه کنم , گریه به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم . . . . . . تو نیز به من آموختی چگونه دوست بدارم اما به من نیاموختی که چگونه تو را فراموش

سال ها خواهند گذشت به یاد کدامین خاطره اینگونه دست و پا می زنم و به عشق کدامین یاد اینگونه لبریز از اشکم ؟ گذشته را به یاد دارم ... کودکی ام را ... نو جوانی ام را . اینک جوانم . با شوق جوانی . با عشق جوانی . امروز در شور لحظه لحظه های جوانی ام بهار را با تمام وجود می پیمایم . آری بهار آمد با تمام رنگها و چهره هایش . چهره هایی که همیشه مرا می ترساند . بهار هزار رنگ هر سال صورتی متفاوت از سال پیش دارد . گاهی زیبا گاهی زشت گاهی سیاه و گاهی سفید گاهی روشن و گاهی خاموش ... سال گذشته برایم رنگی از دیوانگی داشت . امسال بهار برای من با رنگی از زهد آمد. سالها خواهند گذشت و بهار همچنان با من بازی خواهد کرد. بازی که گاهی چنان رعب آور است که خدا را فراموش می کنم . حقیقت این است که زندگی سخت است وخطرناک . این است که آنها که به دنبال خوشحالی وبهروزی خودشان هستند آنرا نمی یابند. این است که ضعیفان باید رنج ببرند . این است که آنها که توقع عشق دارند ، ناامید خو اهند شد . این است که آنها که طمع کارند سیر نخواهند شد. این است که آنها که در جستجوی صلح و آرامش هستند ، ستیزه می جویند . این است که شادی از آن کسانی است که از تنهایی نمی ترسند . این است که زندگی فقط از آن کسانی است که از مرگ نمی ترسند. ای زندگی ! ای ابدیت ! ای نیستی ! ای گذشته ! ای گردابهای بی پایان ... بااین روزهای پیاپی که در کام خود فرو میبرید چه می کنید؟ آخر سخنی بگویید ! آیا این لذت بی مانند را که بدین بی رحمی از ما می ربایید روزی پس خواهید داد ؟؟

 

          عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

+نوشته شده در یکشنبه 1387/12/04ساعت18:38توسط مصطفی(ارجمند) | |

چه غـــریبونه نشستم چشم به راهت تـک و تـنها

چه کنم وقتی نیستی منم و دنیای غــــــم ها

زندگي 2 چيز به من آموخت: آرزوي مرگ و مرگ آرزو

 انسان ها دو دسته اند: آن هايي که بيدارند در تاريکي و آن هايي که

خوابند در روشنايي

  

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

 

كاش يه روز با همديگه سوار قايق مي شديم
               دور از نگاه آدما هر دومون عاشق مي شديم


كاش آسمون با وسعتش تو دستامون جا مي گرفت 
                گلاي سرخ دلمون كاش بوي دريا مي گرفت


كاش تو هواي عاشقي ليلي و مجنون مي شديم 
               باد كه تو دريا مي وزيد ما هم پريشون مي شديم

 
كاش يه ماهي قشنگ برامون فال ميگرفت
               برامون از فرشته ها امانتي بال مي گرفت


با بال اون فرشته ها تو آسمون پر مي زديم 
               به شهر بي ستاره ها به آرومي سر مي زديم


شب كه مي شد امانت فرشته ها رو مي داديم
               چشمامونو مي بستيم و به ياد هم مي افتاديم


كاش تو درياي قشنگ خواب شقايق مي ديديم
               خواب دو تا مسافر و عشق و يه عاشق مي ديدیم

 
كاش مي شد نيمه شب با همديگه دعا كنيم
                            خداي آسمونا رو با يك زبون صدا كنيم

 
بگيم خداي مهربون ما رو از هم جدا نكن 
                       هرگز به عشق ديگري ما رو مبتلا نكن

كاش مي شد جدايي رو يه جايي پنهون بكنيم 
                      خاراي زرد غصه رو از ريشه ويرون بكنيم


كاش مقصد قايق ما يه جاي دور و ساده بود 
                                       كاش هيچ كسي اونجا نبود  

 

تو نازنين من بودي مثل حالا تا هميشه

راهی برام نمونده دل رو به دریا سپردم
ویران ترین لحظه ها رو به یاد چشمت شمردم
رفتم ولی در صدایم عطر حضور تو باقی ست
باور نکردی که آن شب از درد عشق تو مردم
بر شانه های خیالم بار نگاه تو مانده است
چشمان بارانی ام را به یادت بر هم فشردم
قسمت مرا از تو دزدید رفتم که دیگر نباشم
اما تو تنها نیستی آری دلم را نبردم

 

رفتي و خاطره هاي تو نشسته تو خيالم

 بي تو من اسير دست ارزوهاي محالم

ياد من نبودي اما من به ياد تو شكستم

غير تو كه دوري از من دل به هيچ كسي نبستم

هم ترانه ياد من باش بي بهانه ياد من باش

 وقت بيداري مهتاب عاشقانه ياد من باش

اگه باشي با نگاهت ميشه از حادثه رد شد

ميشه تو اتيش عشقت گر گرفتن و بلد شد

اگه دوري اگه نيستي نفس فرياد من باش

 تا ابد تا ته دنيا تا هميشه ياد من باش

وقتي به دنيا اومدي، تو تنها كسي بودي كه گريه ميكردي و بقيه مي خنديدن. سعي كن يه جوري

 زندگي كني كه وقتي رفتي، تنها تو بخندي و بقيه گريه كنن.

 

 دوستي يه حادثه و جدايي قانون است. بيا حادثه آفرين و قانون شکن باشيم

 

نگو بار گران بوديمو رفتيم. نگو نامهربون بوديمو رفتيم. آخه اينها دليل

 محکمي نيست. بگو با ديگران بوديم و رفتيم.

 

 

براي هزارمين بار پرسيد: تاحالا شده من دلت رو بشکنم؟ منم براي

 هزارمين بار به دروغ گوفتم: نه. هيچ وقت… تا مبدا دلش بشکنه

  

 

خداوند به سه طريق به دعاها جواب مي دهد: او مي گويد آري و آنچه

 مي خواهي به تو مي دهد. او ميگويد نه و چيز بهتري به تو مي دهد. او

 مي گويد صبر كن و بهترين را به تو مي دهد

 

 تا حالا کفشاتو نگاه کردي ؟؟ دو تا عاشق.دوهمراه که بي هم مي

ميرن.با هم خاکي ميشن,بدونه هم زيره بارون نميرن, کاش آدما هم يه

 کم از کفشاشون ياد بگيرن

 

 

دوست داشتن کساني که دوستمان مي‌دارند کار بزرگي نيست، مهم آن است آنهايي را که ما را دوست ندارند، دوست بداريم

  

اگر از پايان گرفتن غم هايت نا اميد شده اي ، به خاطر بياور زيباترين

 صبحي که تا به حال تجربه کرده اي مديون صبرت در برابر

سياهترين شبي هستي که هيچ دليلي براي تمام شدن نمي ديد

 

 دوستت داشتم… يادت هست؟ گفتم دوستت دارم… و تو گفتي کوچکي

براي دوست داشتن رفتم تا بزرگ شوم … اما انقدر بزرک شدم که يادم

رفت دوستت دارم

 

 دنبال نگاهها نرو چون مي تونن گولت بزنن. دنبال دارايي نرو چون كه

 افول مي كنه . دنبال كسي باش كه باعث بشه لبخند بزني چون با لبخند

 مي شه يه روز تيره رو روشن كرد

 

 يه فرشته از خدا مي پرسه که چرا منو اينقدر ناز آفريدي؟ مي گه اينکه

 چيزي نيست اونيکه اين اس ام اس رو مي خونه از تو هم نازتره

 

 

+نوشته شده در شنبه 1387/11/05ساعت20:56توسط مصطفی(ارجمند) | |

 
تقدیم به....

 
دنبال کی میگردین؟؟؟

 
کسی نیست تقدیم به عاشقان 
 
 
 
 اگراولسم فراقيندن دسينلركل عالمده
 
بوبيچاره اومهرونين يولوندا تز مزار اولدي
 
  

خيال آمدنت ديشبم به سر مي زد

  نيامدي  كه ببيني  دلم چه پر مي زد

  به خواب رفتم  و نيلوفري  بر آب شكفت

خيال روي  تو نقشي  به چشم تر مي زد

  شراب لعل  تو مي ديدم  و دلم مي خواست

 هزار وسوسه ام چنگ در جگر مي زد

 زهي اميد  كه كامي از آن دهان مي جست

 زهي خيال كه دستي در آن كمر مي زد

 دريچه اي  به تماشاي  باغ وا مي شد

  دلم چو مرغ گرفتار  بال و پر مي زد

 تمام شب به خيال تو رفت و ، مي ديدم

 كه پشت پرده ي اشكم سپيده سر مي زد

 

بی ارزش ترین کلمه "انتقام" است

بگذاریم و بگذریم

 

آرام ترین کلمه "آرامش" است

امید داشته باشیم تا به آن برسیم

 

موقرترین کلمه "احترام" است

برایش ارزش قایل شویم

 

ویرانگرترین کلمه "تمسخر" است

دوست داری با تو چنین کنند؟

 

زشت ترین کلمه "دورویی" است

یک رنگ باشیم

زیباترین کلمه "راستی" است

با آن روراست باشیم

 

دوستانه ترین کلمه "رفاقت" است

از آن سوء استفاده نکنیم

 

بی احساس ترین کلمه "بی تفاوتی" است

مراقب آن باشیم

 

اصلی ترین کلمه "اطمینان" است

به آن اعتماد کنیم

 

سالم ترین کلمه "سلامتی" است

به آن اهمیت بدهیم

 
سهراب : گفتي چشمها را بايد شست ! شستم

ولي.....

 
گفتي جور ديگر بايد ديد! ديدم ولي.....


گفتي زبر باران بايد رفت رفتم ولي او نه چشم هاي خيس و شسته ام

و نه نگاه ديگرم را

هيچکدام را نديد فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و

گفت :


ديوانه باران نديده


 

کاش هرگز به اين دنيا نيامده بودم

و حال که آمده ام کاش زودتر مرگم فرا رسد

آخر چگونه ميتوان در اين دنيا زندگی کرد ؟

دنيايی که در آن آدم ها روزی چندين بار عاشق می شوند

دنيايی که در آن عشق را تنها در ويترين کتابفروشی ها ميتوان يافت

دنيايی که در آن محبت و صداقت مرده و جای آنها را بی وفايی و دروغ گرفته

دنيايی که در آن دروغ عادت ، بی وفايی قانون ، و دل شکستن سنت است

دنيايی که در آن عشق را بايد به بها خريد 

نمی دانم پس از مرگم که آید بر مزار من ؟؟

که بنشیند به سوگ من ؟؟

سیه چشمی , سیه بر تن کند یا نه !!

تو را سوگند به جان دلبرت

مرا هم یاد کن آن شب

که من در زیر خاک سرد تنهایی , تنهایم !!

هر وقت دلت گرفته گريه کن

مي دوني چرا وقتي گريه مي کني آروم مي شي؟!

چون ا شکهاي سردت قبل از اينکه از مجراي چشم سرازير بشه

يه سري به قلبت مي زنه

بعد قلبت که خيلي داغه حرارتشو مي ده به اشکات

و اشکات گرم مي شن

اونوقت اشکات هم سرما شو نو مي دن به قلبت

اينجوريه که اشکات گرم مي شن و قلبت سرد

 

+نوشته شده در جمعه 1387/07/19ساعت20:32توسط مصطفی(ارجمند) | |

يه نفريه جايي يه وقتي.......... 

+نوشته شده در جمعه 1387/07/19ساعت20:13توسط مصطفی(ارجمند) | |

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم







عاشقانه دستهایش را گرفتم. گرمای عجیبی در سینه جانم را می سوزاند.عطر عجیبی پراکنده
 
بود. حالتی داشتم وصف ناپذیر. گویی توآسمون بودم. به من لبخند می زد و در انتظار جوابش
 
بود. گویی هوش از سرم پریده بود. نبضشوتو دستام حس می کردم. حتم داشتم اون هم
 
همینطوریه. حس می کردم، آسمان،زمین، و همه چیز مال منه . آتیشی تو دلم به پا بود. آتشی
 
بالاتر از زمان و جسم.
 

تنها چیزی درونم را آزار می داد, شرم داشتم در چشماش نگاه کنم. لیاقتش را نداشتم. از بی
 
ابرویی،گریه ام گرفت. من کجا و آسمان کجا؟

احساس کردم اون هم گریه می کنه. سرمو بلند کردم, بی اختیار دستمو روی صورتش گرفت و
 
همون طور اشک می ریخت. درکش برایم مشکل بود. این من بودم که باید گریه می کردم
 
کاش بودند ستاره ها، تابه من حسودی می کردند

 

آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم

از شیشه نبودیم که از سنگ بمیریم

تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم

شاید که خدا خواست

که دلتنگ بمیریم

براي آرزوهايي كه ميميرند سكوتي خواهم كرد سنگين تر از فرياد

آخرين ياورم خاك

آخرين فريادم سكوت

هرگز كسي چنين به كشتن خويش بر خواسته بود ؟

كه من به زندگي نشستم

تو رفتي و من تنها با هين اميد دم ميزنم

كه با هر نفس گامي به سوي تو نزديكتر ميشوم


مـــن اکـنـــون گـــم شـــده ام

در حـــیاط تنـــهایـی خــــویـــش

خانه ای که پنجره هایش به اندازه ی دیدن توست

و پله هایش موزون با ظرافت قدم هایت

و در آن مــــوســـیـقــی اســـت

که نا خودآگاه همراه آن می گویی

تنها گل های زرد است که می رویند

و درختانــــــی که از دیــوار بالا آمــده اند

و تو را در میان کوچه های خیس می جویند

تمام آرزوهای دلم را به یکباره به دست باد دادم

بالهای شکسته ام جان گرفته اند تا برای هجرت به پرواز در آیند تازه زخم هایم از لطف دیدار تو ترمیم شده بود اما افسوس..

اما افسوس که گوی گردان روزگار امان نمی دهد..

باید با گردش گوی گردید...



ز
كنارم . اينو من جار مي كشم

دور خودم از نفرت ديوار مي كشم

 

جنس اندوه من سطر سطر سالها نوشتنم

 

به تو چه با چه حصار مي كشم ؟؟؟

 

نور منزلگه من كو پنجراه اش كجا رفت ؟؟؟

 

براي پنجره طرحي از چشمان نگار مي كشم

 

سايه بان پنجره نقش دو ابروي خم يار

 

پنجره را زيركانه چو چشمانت خمار مي كشم

 

بعد پنجره نقشي از يك در مي كشم

 

براي طرح در چو لبانت شيار مي كشم

 

گويند به من مقصود زين طرح چيست ؟؟؟

 

جوابشان يك كلام براي روز ديدار مي كشم

 

رنگ اين خانه چرا بي رنگ شده است ؟؟؟

 

باش رنگش را از گيسوي يار مي كشم

 

نقش اتمام يافت و من منتظر مي مانم

 

 

تا آمدن يار چند پُك سيگار مي كشم !!


 

 

 

   

+نوشته شده در چهارشنبه 1387/06/13ساعت16:31توسط مصطفی(ارجمند) | |



اگراولسم فراقیندن دسینلرکل عالمده

بوبیچاره اومهرونین یولونداتزمزاراولدی



  چه ديدم؟ نديدم ؟ 

نشنيدم كه كسي شنيده باشد

ستمي كه من كشيدم

نا اميدانه زدم تكيه به ديوار حسرت

نااميدي نكشيدي كه بداني چه كشيدم


آدمک آخر دنياست ، بخند

آدمک مرگ همين جاست ، بخند

 

 آن خدايي که بزرگش خواندي

 

 به خدا مثل تو تنهاست ، بخند

 

 دستخطي که تو را عاشق کرد

 

 شوخي کاغذي ماست ، بخند

 

 فکر کن درد تو ارزشمند است

 

 فکر کن گريه چه زيباست ، بخند

 

  صبح فردا به شبت نيست که نيست

 

 تازه انگار که فرداست ، بخند

 

 راستي آنچه به يادت داديم

 

 پر زدن نيست که درجاست ، بخند

 

 آدمک نغمه ي آغاز نخوان



 به خا آخر دنياست ، بخند

اگه گريه مي کني طوري اشک نريز که شادي نا اميد بشه و اگه مي

خندي بلند نخند که غم بيدار بشه




+نوشته شده در چهارشنبه 1387/06/13ساعت16:29توسط مصطفی(ارجمند) | |



خیلی دوست داشتم بدونم کی توی زندگیت هست که باعث شده رفتارت با همه خوب باشه

اما با من بد باشه ، با همه حرف بزنی اما حتی از سلام کردن به من بپرهیزی ! خیلی

سخته یکی رو عاشقانه دوست داشته باشی و برای دیدنش روز شماری کنی اما طرفت

کوچکترین توجهی به تو نکنه....هیچ وقت روزی را که فهمیدم چه کسی را دوست داری

از یاد نمی برم ! هیچ وقت .




گفتي عاشقمي . گفتم دوستت دارم .

گفتي اگه يه روز نبينمت مي ميرم . گفتم من فقط ناراحت ميشم .

گفتي من به جز تو به كسي فكر نمي كنم . گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم .

گفتي تا ابد تو قلب مني . گفتم فعلا تو قلبم جا داري .

گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم . گفتم اگه تو بري با يكي ديگه من فقط دلم مي خواد طرفو خفه كنم

گفتي ......... گفتم ............

حالا فكر كردي فرق ما ايناست ?

فرق ما اينه كه تو دروغ مي گفتي ? من راستشو مي گفتم !

نفرين به اون کسايي که روي دلا پا مي ذارن/ تا که مي بينن عاشقي ميرن و تنهات مي ذارن/

 

 نفرين به آدمايي که تو سينه ها دل ندارن/ عاشق عاشق کشين ، رحم و مروت ندارن/ الهي

 

بشکنه اون دل سياتون/ نمونه ديگه هيچ کسي باهاتون/ خدا اون روز و بياره که ببينم/ افتاديد

 

به دست و پاي عاشقاتون/ الهي يه روزي بي صدا بميريد/ نخونه هيچکي فاتحه براتون


اجازه هست خيال کنم تا آخرش مال مني؟ خيال کنم دل منو با رفتنت نمي شکني

 

؟اجازه هست خيال کنم بازم مي آي مي بينمت ؟ با اون چشماي مهربون دوباره

 

چشمک مي زني؟ طپش طپش با چشمکت غزل بگم براي تو با اتکا به عشق تو تو

 

زندگي برم

                                           

+نوشته شده در چهارشنبه 1387/06/13ساعت16:28توسط مصطفی(ارجمند) | |